شنبه ۲۱ ژانویهٔ ۲۰۱۲

483


می‌گفت در آخرین دقایق توانسته برای تمام اعضای خانواده ارز مسافرتی بگیرد. پرسیدم حالا کجا به سلامتی؟ نگاه عاقل اندر سفیهی انداخت که هیچ جا. صدهزار تومان می‌دهی به آژانس مسافرتی تا برایت بلیت تقلبی صادر کند. پنجاه هزار تومان عوارض خروج می‌ریزی و ارز مسافرتی را می‌گیری.


احساس می‌کنم پخمه‌ام. پخمه دقیقا لغتی است که به کارم می‌آید. سابق بر این لابد در برابر همچین آدم‌هایی حس می‌کردم یک شهروند قانون‌مدارم. الان دقیقا احساس می‌کنم پخمه‌ام. خودم را به خاطر می‌آورم روزی که دلار ناگهان شد هزار و هفتصد تومن و من نشسته بودم زیر دوش حمام و گریه می‌کردم، بعد نگاه می‌کنم به دور و بر و دیگرانی که هرکدام راهی پیدا کرده‌اند که در کوتاه مدت از این شرایط سود ببرند. آن که با هر تعداد پشت پارتی بالاخره به دلار دولتی دسترسی دارد. آژانس مسافرتی مثلا با داستان بلیت تقلبی‌اش. ارگانی که این پنجاه‌هزار‌تومن‌های عوارض خروج به جیبش می‌رود اصلا، و حتی مردم عادی غیرپخمه. فکر کردم با این اوضاع ما آدم‌های پخمه (قانون‌مدار سابق) به زودی در روند تنازع بقا حذف می‌شویم و تمام. مملکت می‌ماند با آدم‌های شبیه هم که می‌توانند در این جنگل زنده بمانند و حتی آجر روی آجر بگذارند.


داشت مثال می‌زد از کارنابلدی آدم‌های دولتی. می‌گفت داده قطعه را در کارگاه کوچکی اطراف تهران ساخته‌اند و به آنها گفته از اروپا وارد می‌کند. سر تکان داد به نشانه‌ی تاسف که اگر می‌گفتم ساخت ایران است نمی‌خریدند. بعد نگاه کرد به من که کل ساختش درمی‌آید پانزده هزار تومن، فکر می‌کنید به آنها می‌فروشم چند؟ گفتم چهل هزار؟ خندید: صد و پنجاه هزار. نمی‌دانم. لابد خیال می‌‌کرد پولش را دارد مستقیما از توی جیب رییس‌ دولت برمی‌دارد و باید به خاطر گذاشتن کلاه به این گشادی بر سر دولت برایش دست بزنم.


نمی‌خواهم فکر کنم اگر قحطی بیاید یا جنگ شود این مردم با هم چه می‌کنند. این فکر چند روز پیش در تونل رسالت به کله‌ام زد. تونل مثل هر فضای بسته‌ی دیگری می‌ترساندم. مانده بودم در ترافیک و داشتم فکر می‌کردم اگر الان تونل بریزد و اینجا حبس شویم چه اتفاقی می‌افتد. نگاه می‌کردم به آدم‌های دور و بر و فکر می‌کردم هرکدام‌شان می توانند من را زنده زنده بخورند. بزرگ‌ترین اختلاف من و أقای روان‌شناس همین است. او اصرار دارد عمده‌ی آدم‌ها به آن بدی که من تصور می‌کنم نیستند. من فکر می‌کنم او در توهماتِ تا همین دو سال پیش من گیر کرده و نمی‌تواند ببیند دور و برش چه می‌گذرد. فکر می‌کنم بحث خوب و بد نیست دیگر. معیارهای دیگری در کار است. آدم‌ها به دو دسته‌ی پخمه و غیرپخمه تقسیم شده‌اند و اگر جنگ شود یا قحطی برسد آدم‌های غیرپخمه آدم‌های پخمه را می‌خورند.




می‌ترسم.

6 نظرات:

یک‌بارگی گفت...

فکر کنم بار ِ دوم باشد که خودم را به زحمت می‌رسانم این‌جا تا فقط بگویم: «تو چرا انقدر خوبی؟»، و کیست که نداند منظورم از این جمله‌ی سوالی، هرچیزی هست به جز لحن ِ سوالی‌ش. از ترس ِ تاثیر ِ غیرپخمه‌ها روی پخمه‌ها بگیر تا غصه‌خوردن از رنجی که تمامی ندارد برای «انسان‌ها» انگار...

ناشناس گفت...

پخمه نگو خواهرم! بحث بحث شعور و بی شعوری ه. من باور ندارم که اون دفتر مسافرتی و مشتری های تقلبی ش آدمها در نهایت خوشبختی هستن. هر چند الزاما من و تو هم خوش بخت نیستیم اما از نظر من الزاما اونها آدمها بد بختی هستن. اونها تا جلوی دماغ شون رو بیشتر نمی بینن اما همون جا رو خیلی خوب می بینن. ما اما یه کم دوربین تریم و اتفاقا دماغمون رو نمی تونیم ببینیم. اونها نمی دونن دارن چه بلایی در دراز مدت که نه در دراز مدت تر بر سر خانواده خودشون میارن. نه سرمه جان! تسلیم این صحنه آرایی خطر ناک نشو خواهرم. تحملش درد داره اما فرزندی که از پس اون درد زاده میشه، می تونه دنیا رو به تسخیر خودش بیاره. ما آدم این آلوده شدن ها نیستیم. ما پخمه نیستیم. چون نمی خوایم پخمه باشیم همیشه از قافله ی غافلان عقب می مونیم.

ناشناس گفت...

خیلی خوب گفتی گل گفتی.ما هم در این جریانات دچار ضررهای جبران ناپذیری شدیم با همین "پخمگی پایان ناپذیرمان". گریه های من از زیر دوش و حمام به ساعتی یکبار رسیده.

elham گفت...

با ارائه قبض خروجی ارز نمیدهند. درضمن برای واریز خروجی احتیاج به ارائه بلیت نیست یعنی هرکس خروجی ریخته باشد لزوما بلیت ندارد. پرداخت ارز فقط با ارائه کارت پرواز که معمولا دو ساعت قبل از پرواز صادر می شود انهم به زور و با بدبختی انجام میشود البته اگر توی صف معطل نشوید و ساعت پروازتان نرسد و ارز تمام نشود و ... با بلیت تقلبی هم کارت پرواز صادر نمیشود و اژانسها هم به خاط 100 هزار تومن روی مجوزشان ریسک نمیکنند. در واقع اگر دلار مسافرتی 1400 باشد ازاد 1800 سیصد هزار تومن دارد که صدش بابت بلیت رفته 50 تا خروجی که انهم سالی یکبار است پس بعید می دانم خیلی بشود سو استفاده کرد

سرمه گفت...

الهام جان. من خودم در تابستان سفری به خارج از کشور داشتم. با همراه داشتن بلیت و فیش پرداخت خروجی حدود یک هفته قبل از پرواز از بانک ارز گرفتم. ممکن است اخیرا سخت گیری ها بیشتر شده باشد. کما اینکه برای خروج ارز از کشور سقف 5000 دلار تعیین کرده اند. این صحبت هم مال قبل از زمانی است که ارز مسافرتی از 2000 به هزار کاهش پیدا کند. من بلیت تقلبی را خودم تا قبل از برخورد با این شخص نشنیده بودم (چرا باید به من دروغ بگوید؟) اما این را زیاد شنیده بودم که بلیت ترکیه می گیرند، ارز می خرند و بعد بلیت را کنسل می کنند. و لابد به خسارتی که بابت کنسل کردن بلیت می داده اند می ارزیده. بهرحال این شنیده ها و دانسته های من است و خدا می داند که من چقدر می خواهم همه ی این کلاه برداری ها دروغ باشد.

elham گفت...

چونکه من زیاد سروکارم فرودگاه امام خورده این را می گویم که نمیدانید برای ارز گرفتن باید چقدر بدبختی کشید . فکرش را بکنید پروازهایی که من استفاده می کنم اغلب صبح زود هستند باید اقلا 12 شب با بچه بروم فرودگاه اینبار چون روی پاسبورت خودم و همسرم ارز گرفته و پاسبورت دخترم هم همراه من بود ارز ندادند و مجبور شدیم بدونه دلار سفر کنیم . درضمن خیلی از کسانی که در پرواز ما بودند هم با اینکه بار اولی بود که در سال جاری ارز میگرفتند چون ارز فرودگاه تمام شده بود بدونه دلار ماندند حتی بعضی از خانمها گریه می کردند که ما بدونه پول خارج از ایران چکار باید بکنیم چند تا از مسافرین علی رغم اینکه بلیتشان چارتر بود و هیچ پولی بابت کنسلی دریافت نمی کردند بلیت را کنسل کردند. خلاصه توی این چند ماه اخیر سروکار هیچ کس فرودگاه نیفتد.