چهارشنبه ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۱۲

481


شنبه اتاقم را مرتب می‌کردم. کشوهای مملو از کاغذی که هاویشام‌وار از زمان پایان اینترنی دست نخورده باقی مانده بودند. یادداشت کوچکی پیدا کردم نیمه مچاله و کثیف به تاریخ زمستان هشتادوپنج. یک طرفش نوشته بودم: سرمه، روزئولا، چرخ و فلک، PMS ... حکایت روزهایی که برای این قاب دنبال اسم می‌گشتم. سمت دیگرش این نوشته شده بود:

از پر ستو دوکو هکی

"به: ماه

تو که نباشی،
با ستارگان می‌خوابم.
و خشونتِ اندام‌شان را
می‌بخشم به
نرمیِ انحنای خاطره‌‌ات."


این را در "زن‌نوشت" خوانده بودم. همان‌وقت‌ها، و بعد پنج سال هنوز در خاطرم مانده بود. کاغذ را مچاله کردم و انداختم دور چون فکر کردم شعری که بعد پنج سال هنوز کنج ذهنت چسبیده دیگر کجا می‌تواند برود.

دیشب شنیدم پرستو را فردایش گرفته‌اند (و مر ضیه رسولی را، و خیلی‌های دیگر را هم). فکر کردم کاش آنجا هم بتواند با ستاره‌ها بخوابد و خشونت اندام‌شان را ببخشد به نرمی انحنای خاطره‌ی ماه‌ش.

1 نظرات:

لعیا گفت...

بگذار کسی نداند
که چگونه من به جایِ نوازش شدن , بوسیده شدن ,
گزیده شده‌ام!