دوشنبه ۳ ژانویهٔ ۲۰۱۱

387


جایی همین کنار گوشه ها باید نوشته باشم از یک قرار قدیمی با دلم، که برای همه ی زندگی بین پشیمانی کرده ها و حسرت ناکرده ها همیشه اولی را انتخاب کنم.

حالا بله. از کاری که کرده ام پشیمانم. خیلی پشیمانم. اما باز هم خیال می کنم برای این پشیمانی می توانم شانه بیندازم بالا، چشم در چشم آن حسرت اما نمی توانستم بمانم.

6 نظرات:

خشایار گفت...

راجع به دسته دوم حتی نمیشه حرف زد.

خودساخته گفت...

موافقم...
حالت دقیقا حال این روزهای من است از پشیمانی از کاری که اگر نمیکردم تا آخر عمر میگفتم واااا حسرتا اگر دریغ نکرده بودم از خود اما حالا حالی دارم مثل خستگی از لذت، وجودم پر از لذت کاری است که کرده ام دلم اما گاهی پشیمان..
من هم پشیمانی را به حسرت ترجیح میدهم.

یک‌بارگی گفت...

بسیار زیاد هم‌ذات‌پنداری روی کاغذ.
این‌که جرات اجراش را من هم داشته‌باشم یا نه ماجرای دیگری‌ست...

کتا گفت...

حسرت بد تره. صد در صد.

ناشناس گفت...

به شرطی که از اول ندونی کارت اشتباه بوده،که میدونستی احتمالا....

کورسو گفت...

این لینک کردم