جایی همین کنار گوشه ها باید نوشته باشم از یک قرار قدیمی با دلم، که برای همه ی زندگی بین پشیمانی کرده ها و حسرت ناکرده ها همیشه اولی را انتخاب کنم.
حالا بله. از کاری که کرده ام پشیمانم. خیلی پشیمانم. اما باز هم خیال می کنم برای این پشیمانی می توانم شانه بیندازم بالا، چشم در چشم آن حسرت اما نمی توانستم بمانم.
حالا بله. از کاری که کرده ام پشیمانم. خیلی پشیمانم. اما باز هم خیال می کنم برای این پشیمانی می توانم شانه بیندازم بالا، چشم در چشم آن حسرت اما نمی توانستم بمانم.

6 نظرات:
راجع به دسته دوم حتی نمیشه حرف زد.
موافقم...
حالت دقیقا حال این روزهای من است از پشیمانی از کاری که اگر نمیکردم تا آخر عمر میگفتم واااا حسرتا اگر دریغ نکرده بودم از خود اما حالا حالی دارم مثل خستگی از لذت، وجودم پر از لذت کاری است که کرده ام دلم اما گاهی پشیمان..
من هم پشیمانی را به حسرت ترجیح میدهم.
بسیار زیاد همذاتپنداری روی کاغذ.
اینکه جرات اجراش را من هم داشتهباشم یا نه ماجرای دیگریست...
حسرت بد تره. صد در صد.
به شرطی که از اول ندونی کارت اشتباه بوده،که میدونستی احتمالا....
این لینک کردم
ارسال يک نظر